تبليغاتX
دخترک شیطون بلا

دخترک شیطون بلا
خاطرات یه دختر شیطون بلا


سلام  یه سلام  با طعم تلخ خدا حافظی

از وقتی مجبور شدم تمام مطالب وبم رو حذف کنم  انگیزم واسه شروع دوباره از بین رفت

خیلی فکر کردم دیدم نمیتونم از نو شروع کنم یعنی بر گردم به ۱ سال چند ماه قبل

خب  حالا که دارم میرم باید یه چیزایی رو بهتون بگم

 

اگه یه وقت چیزی گفتم که دلگیر شدید حلالم کنید احتمالا بعد از امتحانات با مدرسه میرم مشهد به یاد  تمام اونایی که تو این مدت باهام بودن هستم

 بعد اینکه شاید شاید  یه روزی دوباره تو همین وب شروع به نوشتن شیطونیام کنم وا سه همین حذفش نمیکنم  به اینجا سر میزنم  واگه نظری باشه  جواب میدم

 تو ین دو هفته که اپ نکردم خیلی اتفاقا  جالبی افتاد   از صبح ۴ شنبه دو هفته پیش تا ۶ بعد از ظهر رفتیم اردو   تا ظهر که کلکچال بودیم زیر بارون تو کوه منم دوباره سرما خوردم چقدر معلما رو اذیت کردم  هی جامو عوض کردن خلاصه من اواره بود کیفم رو کولم از این ور کلاس به اونور کلاس چقدر سوتی دادم امروز که خودکار یکی یه دونم گم شد من همون یه خودکارو داشتم بچه ها ورش میداشتن هی گور به گورش میکردن اما دوباره پیداش میکردم مثل کفتر جلد میمونه میدونم دوباره بر میگرده

اینارم گفتم دم اخری یکم بخندید

از همه تشکر میکنم  یاران قدیمی  مخصوصا داداش محسن ابجی ویداگوگولی مگولی خودم  داداش وحید داداش متین  سارا جونم که مثل خودم رادیو جوونیه ابجی بهاره اشنای دلخسته من و... حتما ادرس وبشون رو بذارن که من دوباره پیشتون بیام

اگه از هستی . یلدا . داداش یاشار و ابجی الهام و نیلوفر گلم اسم نبردم واسه اینه که شمارشون رو دارم بقیه بچه ها هم مثل شکوفه جون رعنا جون حدیث عزیزم که الان عزادار پدر بزرگش هست وچند نفر دیگه واسه اینه که  راحت میتونم ادرسشون رو پیدا کنم فکر نکنن به یادشون نبودم

شرمنده ابجی بارانم شدم که نتونستم زیاد بهش سر بزنم

مثل همیشه دوستون دارم

قربان شما دخترک شیطون بلا

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 13:23 توسط عسل (اولین دختر بهار) |


سلام بچه ها خوبین

اومدم بگم من مجبور شدم به دلایلی که نمیتونم بگم وبلاگ رو حذف کنم اما ذوباره ثبتش کردم

باید از اول بنویسم

خیلی از این بابت ناراحتم از همه دوستانی که تو ی وبلاگ من لینک داشتن خواهش میکنم دوباره اسم لینکشون رو بهم بگن

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 20:1 توسط عسل (اولین دختر بهار) |